زنی که دهانش گم شد

270,000 ریال

موجود در انبار

تعداد
مقایسه

انتشارات مروارید منتشر کرد:
نم‌اشکی ریخت روی بالش اطلس گلدوزی شده‌ای که از بازار کارناتاکا خریده بودند و به طنازی قویی که می‌گفتند می‌رفته تا بمیرد، نرم و آرام خوابش برد.
فردای آن روز که رخت و لباسش را می‌چپانده توی چمدان. متین بی‌هوا سر رسیده و پرسیده کجا؟ شرمیلا گفته بمبئی. اصلا بمبئی چطور یکباره به ذهنش رسیده؟چرا نگفته مثلا احمدآباد یا تامیل‌نادو؟ شرمیلا می‌رفت با یکی از این فسیل‌های فئودال،با یک انبان پارچه‌ی رنگی و جواهرات و قفل و رنبیلی که بهشان چسبیده و دوتی کرم‌رنگ و اتچکین و عمامه‌ی قرمز می‌پوشند، زندگی کند ودامن‌های تنگ ماهوت خوش‌پوشش بشود ساری بنارسی. روز عید دیوالی عروسی کردند و یک ماه بعد برش گرداندند. خودش را نه . تن جزغاله شده‌اش را دراز به دراز..
فروشگاه اینترنتی30بوک

وزن160 g
شابک

موضوع اصلی

موضوع فرعی

نویسنده

مترجم
ناشر

نوبت چاپ

زبان

قطع

جلد

تعداد صفحات

0★

امتیاز

  • 5★ 0
  • 4★ 0
  • 3★ 0
  • 2★ 0
  • 1★ 0

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “زنی که دهانش گم شد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *